تبليغاتX
عشق گمشده



 

+ نوشته شده در 89/10/01ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط هادی |




گفتمش دل میخری پرسد چند       گفتمش دل مال تو تنها بخند


خنده کرد و دل زدستانم  ربود        تا به خود باز امدم او رفته بود


     دل زدستش روی خاک افتاده بود    جای پایش روی دل جا مانده بود


+ نوشته شده در 88/08/10ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط هادی |



برای مشاهده تمامی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 88/05/15ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط هادی |



عکسهای زیبا از www.darkhasti.com

برای مشاهده تمامی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 88/04/06ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط هادی |



 

من از این پس به همه عشق جهان می خندم ، به هوس بازی این بی خبران می خندم ، هرکه آرد سخن از عشق به او می خندم ، خنده ی من از گریه غمگین تر است ، کارم از گریه گذشته است به آن می خندم .

 

+ نوشته شده در 88/04/06ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط هادی |



در حضور واژه های بی نفس

صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

+ نوشته شده در 88/04/06ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط هادی |



صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد

سکوت را نوازش می دهند

و جای خالی آدم های شب نشین را

با نگاهی معصومانه پر می کنند

+ نوشته شده در 88/04/06ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط هادی |



مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند

و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان
dance of freedom
 
+ نوشته شده در 88/02/30ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط هادی |



The Crack House

برای مشاهده تمامی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/12/16ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط هادی |



هیچکس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست  


و همه مردم شهر بانگ برآورده چرا ایمان نیست؟


و کسی فکر نکرد که زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست

+ نوشته شده در 87/11/21ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط هادی |



عکس های عاشقانه غمگین با استفاده از

http://www.darkhasti.com/

برای مشاهده تمامی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/11/10ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط هادی |



آدمک آخر دنیاست بخند

 آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تورا عاشق کرد

 شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک مست نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

 بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

+ نوشته شده در 87/11/10ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط هادی |



 

وقتي دل تنها کالائيست که خدا شکسته آن را ميخرد

 پس چرا من به دست کسي که دلم را شکسته بوسه نزنم؟

برای مشاهده تمامی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/11/09ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط هادی |



کاش قلبم درد تنهایی نداشت

 چهره ام هرگز پریشانی نداشت

 برگهای آخر تقویم عشق

 حرفی از یک روز بارانی نداشت

 کاش می شد راه سرد عشق را

 بی اختیار پیمود و قربانی نداشت

+ نوشته شده در 87/11/05ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط هادی |



عکس های رویایی بسيار زيبا

پشيماني به ديدارتان مي آيد


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/10/26ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط هادی |



عکس های فانتزی

بسيار زيبا


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/10/26ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط هادی |



نقاشی های هنری و زیبا


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/10/26ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط هادی |



 

عکس


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در 87/10/13ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط هادی |



مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم 

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه

که نلرزم.. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي منم اومدم

 نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم

 حلقه کردي بهت مي گم چشماتو مي بندي؟ ميگي اره بعد چشماتو مي بندي

 بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟ مي گي اره بعد شروع مي کني

اروم اروم تو گوشم قصه گفتن يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت

 تموم نمي شن ۰۰مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو

يه حرکت سريع يه ضربه عميق..بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام

رگمو بزنم ۰۰تو چشماتو بستي ..نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم..

نمي بيني که سريع مي برم نمي بيني خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد

نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز

 نکني و منو نبيني.. تو داري قصه مي گي دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد

از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.. تو بغلم کردي..مي بيني که سرد

شدم محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم.. مي بيني نا منظم نفس مي کشم.. تو دلت

 ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر

 ميشم.مي بيني ديگه نفس نمي کشم چشماتو بازميکني مي بيني من مردم.مي دوني؟

من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن.. از خون ديدن..

وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم مردن خوب بود ارومه اروم... گريه نکن ديگه..

 من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.. گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه

+ نوشته شده در 87/10/06ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط هادی |



+ نوشته شده در 87/09/27ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط هادی |



+ نوشته شده در 87/09/27ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط هادی |



www.hamtaraneh.com                                                                                        www.hamtaraneh.com

+ نوشته شده در 87/09/22ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط هادی |



 

نظر بده ...

  *در طلوع دوستی هرگز غروبی نیست پس زندگی کن به خاطر کسی که دوستش داری!*

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در 87/09/22ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط هادی |



درتاريكي شب سه شمع روشن ميكنم

اولي براي ديدنت

دومي براي بودنت

و سومي براي بوسيدنت

و در آخر هر سه شمع را خاموش كردم  براي 

در آغوش گرفتنت

+ نوشته شده در 87/09/22ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط هادی |



اینجا قلعه تنهایی من است. دیر زمانی است صدای گذر

هیچ پرنده ای سکوت آسمان آن را برهم نزده وهیچ کس

حتی غریبه یا گمشده ای گذارش بدین سرزمین نرسیده.

 

+ نوشته شده در 87/09/22ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط هادی |



عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی


دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی


غذا نیست که بهش ناخونک بزنی


رفیق نیست که بهش کلک بزنی


(عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی)

+ نوشته شده در 87/09/20ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط هادی |




حس خوب باتوبودن دیگه بامن آشنا نیست

شعر خوب از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست

من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم

توی دریای دل تو قایق من رفتنی بود

کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

+ نوشته شده در 87/09/20ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط هادی |



 

 

     

 اگه نگام گم میشه تو سحر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو می شمارم
 اگه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم 
منو  بخش اگر  برات سبد سبد گل میچینم
منو ببخش اگه شبها فقط تو رو خواب می بینم
منو  ببخش اگر تو رو می سپارمت دست خدا
 اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
 منو ببخ ش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
 تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
  منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم    
  منو ببخش اگه خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شدم    

+ نوشته شده در 87/09/19ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط هادی |




 

یک خاطره با من باش همواره ترین خواهش

خاموش نشو در من اسطوره آرامش

تا آخر این قصه تا آخر این تکرار

همدست خودم باشو دستاتو به من بسپار

انگار کسی از دور آهسته به من گفته

در بستر این احساس عشقی ابدی خفته

در لحظه ای از رویا بی وقفه تو را دارم

من بابت این لحظه یک عمر بدهکارم

در قحطی آرامش تو معجزه آوردی

زیبایی این عشقو مدیون خودت کردی

چشماتو حلالم کن قدر تو رو می دونم

دنیامو نگیرای خوب من بی تو نمی تونم

+ نوشته شده در 87/07/16ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط هادی |



+ نوشته شده در 87/05/31ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط هادی |